آزادی‌های پنج‌گانه کودک درون

ویرجینیا استایردرمان شناس معروف ادعا می‌کند که انسان از بدو تولد با پنج آزادی بنیادی به دنیا می‌آید. این آزادی‌ها عبارت است از:

1- آزادی شنیدن و دیدن (درک) رویدادهای کنونی: پدر و مادر ناسالم کودکان خود را به گذشته، آینده و هر آنچه که باید باشد، سوق می‌دهند؛ برای آنها اجازه نمی‌دهند که رویدادهایی را که هم اکنون و در همین جا اتفاق می افتد، درک بکنند. مادری که در بالا از او یاد شد وقتی می‌گوید «من حالا تا این حد زحمت تو را می‌کشم و تو وقتی بزرگ شدی و ازدواج کردی مرا فراموش خواهی کرد و خاطر خواه دختر مردم شده و مادرت را از یاد خواهی برد» راه را برای دو تأثیر نامطلوب زیر به روی فرزندش می‌گشاید:

الف) مانع از درک پسرش از شرایطی که در آن قرار دارد، می‌شود؛ (مانند لباس زیبا و بازی…)

ب) ضرورت برقراری رابطه‌ای را که فرزندش در آینده پیش روی خواهد داشت، آلوده به زهر می‌کنند. مادر، با چنین رفتار خود یکی از ویژگی‌های بنیادی‌ای را که فرزندش از بدو تولد با خود آورده بود بیرحمانه از بین می‌برد و رشد او را گرفتار ایستایی می‌کند.

آزادی، آزادی های پنجگانه

2- آزادی بیان اندیشه‌ی خود به همان صورتی که فکر می‌کند: پدر و مادر ناسالم توجهی به افکار فرزندانشان ندارند؛ به اینکه آنها باید چگونه فکر بکنند و چگونه رفتار بکنند، علاقمند هستند. محیط خانواده‌ی سالم به بچه این امکان را می‌دهد که درک و افکار مختص به خود را بیان کند. خانواده‌ی ناسالم به این که کودک چگونه باید درک کرده و چگونه بیندیشد، توجه دارد. برای چنین پدر و مادری قرار دادن کودکان در یک قالب مشخص به مراتب مهم‌تر از این است که کودک به عنوان خودش پرورش یابد. اگر رویارویی‌های درون خانواده مدام چنین پیام‌های اساسی بدهد، ابراهیم در سراسر مراحل رشد خود کنجکاو نشدن، فکر نکردن و در جهت خواسته‌ی خود حرکت نکردن را می‌آموزد.

3- آزادی در امکان بیان احساسات خویش به همان شکلی که هست: در محیط خانواده‌ی ناسالم به چگونگی احساسات کودک اهمیتی داده نمی‌شود، احساساتی که باید بیان شوند به مراتب بیشتر اهمیت دارد. اگر کودک بخندد، از خندهاش و اگر گریه کند، از گریه‌اش ایراد گرفته می‌شود. اگر بترسد، ترسویی‌اش مورد تمسخر واقع می‌شود؛ به کودک حق عصبانی شدن داده نمی‌شود و به او گفته می‌شود: «خفه شو!»

در خانواده‌ی سالم احساس کردن عواطف مختص به خود و آزادی در بیان آن در کودک محترم شمرده می‌شود و همیشه این امکان برای کودک فراهم می‌گردد.

آزادی های پنجگانه

4- آزادی در رد و یا قبول چیزی در راستای خواسته‌های خود در خانواده‌ی سالم اتخاذ تصمیم در خصوص چیزی که می‌خواهد و قبول مسئولیت این تصمیم، به کودک آموزش داده می‌شود. به عنوان مثال: در خانواده‌ی سالم کودک برای خوردن غذا تحت فشار قرار نمی‌گیرد؛ وقتی موقع غذا خوردن رسید انتظار می‌رود که همه باهم غذا بخورند؛ ولی نمی‌توان کسی را برای خوردن مقدار معینی غذا مجبور کرد. کودکی که موقع غذا چیزی نمی‌خورد و وقتی یک ساعت بعد پیش مادرش می‌رود و می‌گوید: «گرسنه هستم، برای من غذا بده»، مادرش می‌گوید که: «یک ساعت قبل موقع خوردن غذا بود تو چرا نخوردی؟ این جا که رستوران نیست؛ نمی‌شود هر وقت که عشقت کشید برایت غذا آماده کرد؛ مجبوری تا موقع غذا خوردن بعدی منتظر بمانی.» و به این ترتیب به کودک اجبار می‌شود که به رفتار غذا خوردن سر یک سفره‌ی مشترک گردن بگذارد. همین طور مادر نباید سر میز غذا به بچه‌اش بگوید: «حالا به حد کافی بخور و یک ساعت بعد پیش من نیا و نگو که گرسنه هستم.» در یک خانواده‌ی سالم تصمیم در مورد غذایی که می‌خواهد بخورد به خود کودک واگذار می‌شود.

آزادی های فردی

در یک خانواده‌ی ناسالم، کودک چه چیزی را و چقدر بایستی بخورد، به او گوشزد می‌کنند و امکان داده نمی‌شود که کودک خودش از رفتار خویش مسئولیت کسب بکند. انسانی که مسئولیت کسب می‌کند، به مرور به مستقل بودن گرایش می‌یابد؛ ولی خانواده‌ی ناسالم تحمل انسان آزاده را ندارد.

5- داشتن آزادی رشد در جهت دلخواه خود برای تحقق جوهرهی خویش: در یک محیط خانواده ناسالم این که چه کسی چگونه باید باشد، در چهارچوب قالب از پیش تعیین شده مشخص شده است و به صورت مستقیم و غیر مستقیم به او تلقین می‌شود که به عنوان یک انسان چگونه بایستی زندگی بکند. چنین جهت دادن‌هایی در دوران کودکی با نحوه‌ی بازی کردن کودک مرتبط می‌شود و به موازات رشد او تبدیل به این می‌شود که چه شغلی بایستی انتخاب کند و با چه کسی ازدواج بکند. فرد در زندگی معنوی نیز مدام تحت فشار قرار می‌گیرد و مدام به او گوشزد می‌شود که به چه چیزی و چقدر و چگونه بایستی باور داشته باشد. کسانی که پا را فراتر از این بگذارند، مورد تهدید قرار می‌گیرند. فرد در تحقیقات و کشف و توسعه‌ی دنیایی که او را به مراتب سعادتمند می‌کند آزاد نیست.