ارتباط با کودک درون

تمرین

بیایید با هم تمرین کوتاهی انجام بدهیم.

کاغذ و قلمی بگیرید و در گوشه‌ی خلوتی بنشینید. بعد از این که خستگی کار و تلاش روزانه را از سر خود بیرون کردید، از ته دل و صادقانه به این سؤال پاسخ دهید:

– «دلتان می‌خواهد حالا کجا بودید و چه کار می‌کردید؟»

چشم‌های خود را به بندید و به مدت سه دقیقه خودتان را از وظایف و مسئولیت خویش آزاد کرده و با خود بیندیشید

– «دلتان می‌خواهد کجا باشید؟»

– «دلتان می‌خواهد چه کار کنید؟»

هر چه که به فکرتان می‌رسد با عناوین کوتاهی یادداشت بکنید. مانع سیر افکارتان نباشید، آن‌ها را به نحوی و خلاصه وار روی کاغذ بریزید به طوری که بعدها بتوانید به یاد بیاورید. تا زمانی که دیگر چیزی به فکرتان نمی‌رسد به نوشتن ادامه بدهید.

کودک درون، ارتباط با کودک درون،

بعد از تمام کردن لیست، یکی دو ساعت در گوشه‌ای بنشینید و دیگر به آن فکر نکنید. این لیست را «لیست الف» نام گذاری می‌کنیم.

بعد از مدتی «لیست الف» را بخوانید. اکنون احساسات و افکاری را که هر یک از بیانات موجود در آن که نشانگر خواسته‌ی شما مبنی بر کجا بودن و چه کار کردن است، در زندگی واقعی در شما به عنوان یک انسان مکلف و مسئول بیدار می‌کند در کاغذ دیگری بنویسید. این لیست را که در کاغذ دیگری نوشته شده و شامل احساسات و افکاری است که در واکنش به بیانات لیست اول به مغزتان خطور کرده است، «لیست ب» بنامید.

کودک-درون-چیست

دو دیدگاه متفاوت

لیست‌های «الف» و «ب» را مقایسه بکنید.با مقایسه‌ی محتوای و جهات احساسی آن، می‌توانید در خصوص رابطه‌ی خود با کودک درونتان به دیدگاهی برسید. در حالی که لیست «الف» نوشته‌ای آکنده از آزادی، عواطف، هیجان، تخیل و بی‌غل و غشی شما را نشان می‌دهد، لیست «ب» نشان دهنده‌ی نوشته‌ی شما مبنی بر محدودیت، منطق گرایی، متانت، مجربی و یک زندگی واقعی خواهد بود. منشأ بیانات لیست «الف» شما کودک درونتان است ولی بیانات لیست «ب» باز هم از والدین موجود در درونتان سرچشمه می‌گیرد. در درون همه‌ی ما کودکی وجود دارد. کودک درون ما همیشه در یک محیط سالمی رشد نمی‌کند. خانواده، مدرسه و شرایط کلی فرهنگی اغلب مانع از رشد سالم کودک می‌شوند. فرد از نظر جسمی رشد می‌کند ولی کودک درونش به مفهوم روانشناسی ناسالم و نارس می‌ماند.

تا زمانی که کودک درون ما سالم نباشد تحقق یک زندگی رضایت بخش و سالم برای ما بالغ‌ها میسر نخواهد بود. این کتاب با تشریح داستان کودک درونمان، نشان دادن درجه‌ی اهمیت او در زندگی ما را هدف خود قرار داده است. کودک درون ما در یک محیط خانوادگی و فرهنگی ناسالم قادر به تحقق رشد روانی عادی خود نخواهد بود. افرادی که در چنین شرایط ناسالمی پرورش یافته‌اند وقتی بالغ شدند برای ایجاد یک محیط ناسالم برای فرزندان خود هر چه را که در توان دارند به کار می‌گیرند. برای آنها مهم این است که فرزندانشان نیز مثل خودشان ناسالم بار بیایند؛ فقط به این ترتیب است که شرایط ناسالم برای آنها «عادی» جلوه می‌کند. برای این که این حالت بتواند تداوم یابد، خانواده‌ی ناسالم آداب مختص خود و اجتماع ناسالم نیز ارزش‌های فرهنگی مختص خود را خلق می‌کند.

ارتباط با کودک درون، کودک درون آسیب دیده، کودک

تصاویر انسان

در پایین برخی رویدادها را که به روزنامه‌ها کشیده شده است به نمایش می‌گذاریم. هدف ما نشان دادن این است که تا هنگامی که کودک درون ما رشد سالم خود را به کمال نرسانده است رفتارهای ناهنجار زیادی ما را احاطه می‌کند که در ظاهر متفاوت از هم ولی دارای یک ریشه‌ی بنیادی یکسان می‌باشند.

اولین نقل قول دیدگاهی را به نمایش می‌گذارد که بجای اینکه مثل یک آدم جاافتاده و مجرب با امکان اشتباه جوانان برخورد کرده و با استفاده از فرصت پیش آمده با آنها ارتباط برقرار نمایند، کودک درون را خفه کرده و حق زندگی برای او نمی‌شناسد.

ویژگی-های-کودک-درون

پیرامون نامه‌ای که در کلاس نوشته شد:

«زنگ ریاضیات بود. معلم روی تخته سیاه معادلات جبری را حل می‌کرد. ناگهان نامه‌ای را جلوی دانش‌آموزی گرفت. این نامه معلم را خیلی عصبانی کرد… اول حسابی به همه‌ی دانش‌آموزان توپید. بعد گفت: «هر کسی این نامه را نوشته بیاید و خودش را معرفی کند!» مگر نویسنده‌ی نامه به راحتی خودش را معرفی می‌کند؛ البته که خودش را معرفی نکرد. معلم مدیر مدرسه را صدا کرد. برخی از دانش‌آموزانی را که مورد سؤظن معلم بود مجبور کردند که کلمات نامه را بنویسند تا خط آنها تطبیق داده شده و بدین ترتیب نویسنده‌ی نامه را شناسایی کرده و او را به کمیته‌ی انضباطی معرفی کنند و کمیته‌ی انضباطی نیز او را از مدرسه اخراج کند..

نویسنده‌ی نامه اطمینان داشت که خطش شناخته نخواهد شد؛ ولی وجدانش آسوده نبود. کسی چه می‌دانست که به خاطر او چه کسی فدا خواهد شد. می‌دانید که آموزگار هنگامی که از کلاس بیرون می‌رفت چه گفت؟

«نویسنده‌ی نامه هر کسی که باشد اگر تا عصر پیشم بیاید و خود را معرفی کند، او را می‌بخشم. بیاید و خود را معرفی کند.»

نویسنده‌ی نامه عصر قبل از رفتن به خانه، به منزل معلم رفت:

«معلم! آن نامه را من نوشتم. معذرت می‌خواهم!»

ولی معلم نبخشید و گفت: «ترا به کمیته‌ی انضباطی معرفی خواهم کرد!»

گریه و التماس دانش‌آموز بیهوده بود. معلم تصمیم خود را گرفته بود.

دانش‌آموز با حالی پریشان به خانه آمد و همه چیز را با مادرش در میان گذاشت. مادرش بعد از شنیدن ماجرا، به بچه‌اش گفت: «کار خوبی نکردی! مقصر هستی. سر کلاس باید درس را گوش کرد، نباید نامه نگاری کرد. فردا باهم پیش معلم می‌رویم و من از طرف تو عذرخواهی می‌کنم.»

روز بعد مادر و دختر باهم به مدرسه رفتند. مادر معلم را پیدا کرد و معذرت خواست. ولی معلم نرم نمی‌شد و مصمم به تنبیه بچه بود.

مادر و دختر گریان به خانه بازگشتند. آخرین امیدشان به معلم کلاس بود. می‌خواستند فردا دوباره پیش او بروند. ولی آن فردا، دیگر خیلی دیر شد دختر جوان هفده ساله خودکشی کرد.

به خاطر یک نامه، به خاطر یک شوخی دانش‌آموزی، یک ستاره‌ی هفده ساله غروب کرد…»

شکست عشقی، درمان شکست عشقی، درمان روحی

اولین نقل قول، دیدگاهی را به نمایش می‌گذارد که در آن به جای این که با پختگی و متانت با اشتباهات جوانان مواجه شده و با استفاده از این فرصت با او ارتباط بر قرار کند، کودک درون را فرسوده کرده، خفه نموده و حق زندگی برای او نمی‌شناسد.

آزمون-شناخت-کودک-درون

در این جا دو قهرمان اصلی واقعه، معلم و دانش‌آموز، دو کودک درونی را که رشد سالم روانی خود را طی نکرده‌اند به نمایش می‌گذارند. موضع انعطاف ناپذیر و بی‌گذشت آموزگار منعکس کننده‌ی این است که او شخصیتی دارد که نتوانسته است کودکی خود را زندگی بکند؛ عشق و مسامحه را نشناخته و در قواعد و مقررات غرق شده است. صدای کودک درونی آموزگار خفه شده است؛ در او فقط صدای والدین درونی معلم موجودیت خود را نشان می‌دهد.

دانش‌آموز نیز به سهولت از صدای کودک درونی خود چشم پوشی کرده و همه‌ی توجه خود را به والدین درونی خود معطوف می‌دارد. طرز تفکر والدین درونش کل شخصیت او را به محاکمه کشیده است و قادر نیست صدای کودک درونی خود را بشنود و رضایت صاحب قدرت برایش یک مسئله‌ی مرگ و زندگی می‌شود. بیچاره!

آموزگار و دانش‌آموز هر دو در درون خود رفتار ناسالم یکسانی قرار می‌گیرند و تفاوت آنها فقط در نقش‌های آموزگاری و دانش‌آموزی است که زندگی برای آنها رقم زده است.

مثال دوم رفتار ناسالم کودک درونی ما را که نتوانسته است رشد خود را به کمال به رساند، نشان می‌دهد.

مواظب، کودکی، درون، عشق